تبليغاتX
راه بی پایان
راه بی پایان

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نیاز خواهد کرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افکندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:39 توسط fire| |

چی بگم از كجا بگم

دردمو با كیا بگم

بهتره كه دم نزنم

حرفی از عشقم نزنم

از عشقی كه گم شد ورفت

عاشق مردم شدو رفت

عشقی كه بی فروغ نبود

برای من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم

وقتی نشستی روبه روم

من از خودم چرا بگم

باید از اون چشا بگم

خیره تو چشم مست تو

دست میدم به دست تو

دل از زمونه میكنم

حرف دلم رو میزنم

چه حالتی داره چشات

نرگس بیماره چشات

چشم تو خوابم میكنه

مست و خرابم میكنه

وقتی نشستی رو به من

ازعاشقی بگو به من

بزار چشات دل ببره

اینجوری باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن

چشای سرسپردمو

میشه فراموش كنم

خاطره های مردمو

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:5 توسط fire| |

بیوگرافی کامران و هومن کامران وهومن جعفری دو برادر که درتهران (گیشا) به دنیا اومدن که البته یه خواهرهم دارن به اسم کتایون که از

بقیشو در ادامه مطلب ببینید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 19:10 توسط fire| |

من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره

*

اونیکه تنها ترین حتی سایه ام نداره

*

این منم که خوبیامو کسی هر گز نشناخته

*

اونکه درراه رفاقت همه ی هستی شو باخته

*

هررفیق راهی با من دوسه روزی هم سفربود

*

انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

*

هرکی با زمزمه ی عشق دوسه روزی عاشقم شد

*

عشق اون باعث درد همه ی دقایقم شد

*

اون که عاشق بود وعمری ازجداشدن می ترسید

*

همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

*

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

*

ما که قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:28 توسط fire| |

سلام دوستای خوبم

ازتون معذرت میخوام یه مدتی نتونستم بیام آپ کنم

ولی از حالا زود به زود میام

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 12:24 توسط fire| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس